شمس الدين حافظ
42
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
استفاده ببرم . اين است كه در هر مجلس سؤالى مطرح مىكردم و در پايان هر مجلسى پس از رفتن ايشان كه هميشه ساعت هفت مىرفتند و پنج ساعت تمام باهم بوديم من مشغول يادداشت نوشتن مىشدم و مسائل مطرحشده را و نظر ايشان را مىنوشتم . آن يادداشتها بسيار مفيد و ممتّع است و اگر روزى منتشر شود مورد استفاده خواهد بود . تا دو سال بدين منوال ادامه داشت تا من موقتا به ايران برگشتم و در اواخر 1926 به پاريس رفتم و تا دهم نوامبر 1928 در پاريس بودم . شبى كه وارد پاريس شدم فورى با پست فورى پنوماتيك به ايشان عريضهاى عرض كردم . فردا دو بعد از ظهر تشريف آوردند و آقاى عباس اقبال آشتيانى هم كه در پاريس مشغول گذراندن امتحان ليسانس بود و تحصيل و تتبّع مىكرد با ايشان بود و من اولين دفعهاى كه اقبال را ديدهام آن روز است و بعدها آن مجالس هفتهاى دو روز ادامه پيدا كرد ، با اين فرق كه ديگر اين مجلسها در منزل ايشان در كوچهء پشت پارك مونسو منزل شخصى ايشان در طبقهء هفتم بود و اقبال هم بود . انس و حشر بيشتر از پيش شد و حقيقتا بزرگترين لذّت من استفاضه از محضر ايشان بود . بعد كه همه مىخواستند خدمت قزوينى برسند قرار شد روزهاى دوشنبه روز عمومى باشد كه همه مىآيند . در اين مجالس فضلاى مستشرقين كه مسيو مينورسكى از اشخاص ثابت آن جلسه بود كه هر دوشنبه حاضر بود و بعضى ايرانيان يا اشخاصى كه عبورا به پاريس آمده بودند مىآمدند ، روزهاى جمعه را خصوصى و سه نفرى بوديم . در خلال اين احوال كاغذى قزوينى با پنوماتيك مىنوشت كه مثلا فردا شب ، شام طلبگى دارم بياييد باهم بخوريم . من در عمرم محضرى بابركتتر و مفيدتر و روحانىتر و سادهتر و بىپيرايهتر از اين مجالس نديدهام . قزوينى آدم غريبى بود عشق غريبى به قصص و حكايات داشت ، از قصص قدماى عرب و عجم و نوادر و لطائف ملل مختلف خيلى مىدانست . روحشناس بزرگى بود عجائبى را كه در عمر خود ديده بود با مزهء زياد نقل مىكرد ، ذوق غريبى داشت بسيار لطيف طبع بود به موسيقى خيلى علاقهمند بود ، موسيقى كلاسيك اروپا را هم خوب مىشناخت ، ماهى دو سه بار با زنش به سينما و موزيك و تئاتر مىرفت . نويسندگان كلاسيك همهء ملل را مىشناخت و خوب خوانده و فهميده بود . شايد كم كسى در دنيا زبان عربى را به آن خوبى و جامعيّت مىدانست و غور در ادب و شعر و نظم و نثر عربى كرده بود . در حواشى كتب غالبا يادداشتها را به زبان عربى مىنوشت زيرا بيشتر طبيعى او بود ، در زبان فارسى احاطه لغوى غريبى داشت . زبان فرانسه را هم به همين جامعيّت مىدانست مثل يك نفر پروفسور اكول نورمال فرانسه مىدانست ، ريشهء لغت را مىدانست ، معناى حقيقى و مجازى را مىدانست ، اصل لاتينى يا